صبحي الصالح ( مترجم : محمد مجتهد شبسترى )
49
مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى )
شوق و تمناى شديد پيامبر ، وحى از او بريده ميشد . پس از آنكه جبرئيل اوائل سورهء « العلق » يعنى آيهء اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ را آورد ، مدت سه سال وحى قطع شد . از عايشه نقل شده كه پيامبر بشدت غمگين گرديد و اين غم چنان بود كه بارها وى در صدد برآمد كه خود را از كوهها به پائين پرتاب كند ولى هر وقت براى اين منظور در قلهء كوه قرار ميگرفت ، جبرئيل بر او ظاهر ميگرديد و ميگفت : « اى محمد تو حقا رسول خدا هستى » و بدينوسيله اضطراب او بر طرف ميشد و روانش آرام ميگرفت 30 . تا اينكه روزى پيامبر در راه رفتن بود كه از آسمان صدائى شنيد و وقتى نگاه خود را متوجه آن سوى كرد ، همان فرشته را ديد كه در غار « حرا » به سراغش آمده بود . وى ازين فرشته بيم برداشت و پيش همسر باوفايش خديجه شتافت در حالى كه ميگفت : « زملونى » يعنى مرا بپوشانيد . درين هنگام اين آيات نازل شد : يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ ( المدثر ، 1 - 5 ) اى آنكه خود را در لباس پيچيدهاى ! برخيز و ( از جانب خدا ) انذار كن ، پروردگارت را به بزرگى ياد كن و لباست را پاكيزه گردان و از هر پليدى دورى گزين . بدين ترتيب ، وحى دوباره آغاز شد و پشت سر هم جريان يافت 31 . پيامبر شكفته شد و شادمانى جايگزين انتظار غم آلود گرديد و بر وى يقين شد كه اگر وحى در اين مدت با خواست او هماهنگ نبوده و از او دريغ شده به اين علت بوده كه اين پديده امرى مستقل از ذات اوست و از مبادى تفكر او بيرون است و مبداء آن شخص خداوند علام الغيوب مىباشد . مسأله مهم و فراموش نشدنى ديگر اينست كه پس از « داستان افك » 32 ، يك ماه تمام نزول وحى به تأخير افتاد ، در اين حادثه ، منافقان به عايشه دختر ابو بكر صديق ، نسبت رابطهء نامشروع دادند و سر و صداى فراوان بهپا كردند